سهراب سپهری شاعرِ دیدن و جور دیگری نگریستن به جهان
سهراب سپهری را نمیشود فقط خواند؛ باید دید. سهراب سپهری، شاعر و نقاش نامآشنای شعر معاصر فارسی، از آن شاعرانی نیست که شعرشان تنها در واژهها اتفاق بیفتد. شعر سهراب در آب جاری میشود؛ در صدای پای آب، در درخت، در سکوت، در خلوت و در نگاهی که پیش از آنکه جهان را تفسیر کند، میکوشد آن را ببیند.
شعرهای سهراب سپهری، بیش از آنکه خواننده را به پاسخهای قطعی برسانند، او را به مکث و تماشا دعوت میکنند. در جهان شعری او، طبیعت فقط پسزمینهای برای اتفاقهای انسانی نیست؛ خودِ طبیعت حضوری زنده دارد. آب، درخت، پرنده، باغ، خاک و آسمان در شعر او تنها واژه نیستند؛ هرکدام بخشی از جهانی هستند که شاعر میکوشد با نگاهی تازه آن را کشف کند.
سهراب شاعرِ گریختن از جهان نبود؛ شاعرِ جور دیگری دیدن جهان بود. او در شعرهایش طبیعت را فقط یک منظره نمیدید و انسان را تنها تماشاگر جهان نمیدانست. میان آدمی و جهان، فاصلهای نبود که نتوان آن را با چشم دل پیمود.
همین نگاه، یکی از ویژگیهای مهم شعر سهراب سپهری است. او از زندگی روزمره فاصله میگیرد، اما از جهان جدا نمیشود. به جای آنکه از واقعیت بگریزد، تلاش میکند لایهای دیگر از آن را ببیند؛ لایهای که در شتاب زندگی معمولاً از چشم ما پنهان میماند.
شاید به همین دلیل است که پس از گذشت دههها، شعر سهراب سپهری هنوز ساده به نظر میرسد، اما ساده خوانده نمیشود. زبان شعر او در بسیاری از لحظهها آرام و بیتکلف است، اما پشت این سادگی، جهانی از تأمل، عرفان، طبیعت و جستوجوی معنا پنهان است؛ جهانی که سهراب را به یکی از چهرههای متمایز و اثرگذار شعر معاصر فارسی تبدیل کرده است.
سهراب سپهری؛ شاعر و نقاش
سهراب سپهری تنها شاعر نبود. نقاشی نیز بخش مهمی از زندگی و جهان هنری او را تشکیل میداد. در آثار او، شعر و نقاشی از یکدیگر جدا نیستند و میتوان ردّ نگاه نقاشانهاش را در شعرهایش نیز دید. حتی میتوان گفت سرودههایش نقاشیشعر است.
همانطور که نقاشیهای سهراب سپهری با کمترین عناصر، جهان را به سکوت و خلوت میبرند، شعر او نیز گاهی با چند واژه، منظرهای کامل پیش چشم ما میگذارد. در شعر او، تصویر اهمیت زیادی دارد؛ تصویرهایی که گاهی آنقدر روشن و زندهاند که خواننده احساس میکند نه شعر، بلکه تابلویی را پیش چشم خود میبیند.
ابری نیست.
بادی نیست.
مینشینم لب حوض:
گردش ماهیها، روشنی، من، گل، آب.
پاکی خوشهی زیست.
مادرم ریحان میچیند
نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر، اطلسیهایی تر.
رستگاری نزدیک: لای گلهای حیاط.
نور در کاسهی مس، چه نوازشها میریزد!
نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین میآرد.
این پیوند میان شعر و نقاشی، به سهراب زبانی تصویری و متمایز بخشیده است؛ زبانی که در آن طبیعت، رنگ، نور، سکوت و حرکت، در کنار واژهها معنا پیدا میکنند.
چرا شعر سهراب سپهری هنوز خوانده میشود؟
بخشی از ماندگاری سهراب سپهری را باید در همین توانایی او برای ساختن جهانی متفاوت جستوجو کرد. شعر او به زمان خاصی محدود نمیماند. هر بار که خواننده به سراغ شعرهایش میرود، ممکن است چیزی تازه در آن پیدا کند؛ نه لزوماً به این دلیل که شعر تغییر کرده است، بلکه چون نگاه خواننده تغییر کرده است.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای شعر سهراب همین باشد: او به جای آنکه جهان را با انبوهی از واژهها توضیح دهد، ما را به دوباره دیدن آن دعوت میکند.
چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
به همین دلیل، خواندن سهراب میتواند نوعی مکث در زندگی روزمره باشد؛ مکثی برای دیدن چیزهایی که در شتاب زندگی از کنارشان میگذریم.
امروز، در زادروز سهراب سپهری، شاید بهترین بزرگداشت او این باشد که کمی آهستهتر و عمیقتر بنگریم؛ به درختی که از کنارش میگذریم، به آبی که بیصدا میگذرد، به سکوتی که معمولاً نمیشنویم و به جهانی که شاید بیش از آنکه نیازمند توضیح ما باشد، نیازمند نگاه ماست.
سهراب سپهری را نمیشود فقط خواند؛ باید ایستاد، نگاه کرد و جهان را دوباره دید.
تاریخچه کوتاه زندگی و مرگ سهراب سپهری
سهراب سپهری در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ برابر با ۷ اکتبر ۱۹۲۸ در کاشان به دنیا آمد. او در خانوادهای اهل فرهنگ و هنر بزرگ شد. در کاشان تحصیلات ابتدایی و متوسطه را گذراند و سپس برای ادامه تحصیل به تهران رفت. سپهری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته نقاشی تحصیل کرد و همزمان با شعر و ادبیات نیز پیوندی عمیق داشت.
او در طول زندگی خود سفرهای متعددی داشت؛ از جمله سفر به هند، ژاپن و برخی کشورهای اروپایی. این سفرها و آشنایی او با اندیشههای شرقی، عرفان و طبیعت، تأثیر روشنی بر شعر و نقاشیهایش گذاشت.
از مهمترین آثار سهراب سپهری میتوان به مجموعه «هشت کتاب» اشاره کرد که شامل آثاری چون «مرگ رنگ»، «زندگی خوابها»، «آوار آفتاب»، «شرق اندوه»، «صدای پای آب»، «مسافر»، «حجم سبز» و «ما هیچ ما نگاه» است. شعر و نقاشی او امروز از جایگاه ویژهای در هنر و ادبیات معاصر ایران برخوردار است.
سهراب سپهری در ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ برابر با ۲۱ آوریل ۱۹۸۰ در تهران و در بیمارستان پارس درگذشت. علت درگذشت او سرطان خون عنوان شده است. پیکر او در مشهد اردهال، نزدیک کاشان، به خاک سپرده شد؛ جایی که امروز یکی از پربازدیدترین مکانهای فرهنگی و ادبی برای دوستداران شعر و هنر اوست.
درستنویسیم زادروز سهراب سپهری را گرامی میدارد.
پستهای مرتبط
28 مهر 1405
احمد آرام، راوی خیالانگیز جنوب
احمد آرام راوی خیالانگیز جنوب احمد آرام، داستاننویس، نمایشنامهنویس، نقاش و کارگردان ایرانی، پس از یک دوره بیماری از دنیا رفت. احمد آرام از آن نویسندگانی بود که جنوب را نه فقط بهعنوان جغرافیا، ...
26 مهر 1405
فرخی یزدی، شاعر لبدوختهٔ آزادی
فرخی یزدی، شاعر لبدوختهٔ آزادی بعضی صداها را میتوان خاموش کرد، اما نمیتوان آنچه را که گفتهاند، از حافظهٔ تاریخ پاک کرد. فرخی یزدی از همان صداهاست. شاعری که آزادی را نه فقط در شعرهایش، که در زندگی...
20 مهر 1405
بزرگداشت حافظ
بزرگداشت حافظ بهانهای برای بازگشت به زبان فارسی هر بار که شعری از حافظ میخوانیم، به ظرفیت شگفتانگیز زبان فارسی برای آفریدن زیبایی و بیان عمیقترین احساسات انسانی پی میبریم. حافظ شیرازی شاع...
30 شهریور 1405
تولد فریدون مشیری؛ جادوگر کلمات و شاعرِ بیهمتای عشق و رمانتیسم
امروز سالروز تولد یکی از ستونهای ادبیات معاصر ایران، فریدون مشیری است. شاعری که توانست با نگاهی متفاوت، زبانِ احساس را به فارسی بازگرداند. مشیری تنها یک شاعر نبود، بلکه او با تلفیق ظرافتهای کلاسیک و...
14 شهریور 1405
جواد مجابی
درگذشت جواد مجابی بعضی نامها را که میشنوی، بیاختیار چند کتاب، چند جمله و چند تصویر در ذهنت زنده میشود. برای من، نام جواد مجابی (22 مهر 1318 - 14 شهریور 1405) از همین نامهاست. نویسندهای که در ش...