فرخی یزدی، شاعر لبدوختهٔ آزادی
بعضی صداها را میتوان خاموش کرد، اما نمیتوان آنچه را که گفتهاند، از حافظهٔ تاریخ پاک کرد. فرخی یزدی از همان صداهاست. شاعری که آزادی را نه فقط در شعرهایش، که در زندگیاش نیز جستوجو کرد.
۲۵ مهر، سالروز درگذشت میرزا محمد فرخی یزدی، شاعر، روزنامهنگار و نمایندهٔ مردم یزد در دورهٔ هفتم مجلس شورای ملی است. شاعری از روزگار مشروطه که کلماتش را به خدمت آزادی درآورد و از شعر، زبانی برای اعتراض به استبداد ساخت.
فرخی یزدی، شاعری در روزگار مشروطه
فرخی در سال ۱۲۶۸ خورشیدی در یزد زاده شد. از همان سالهای جوانی، شعر برای او راهی بود برای گفتن آنچه قدرت نمیخواست شنیده شود. در روزگاری که آزادی بیان هزینهای سنگین داشت، او از نوشتن و گفتن دست نکشید.
ماجرای لبهای دوختهٔ فرخی یزدی
روایت مشهور زندگی فرخی به نوروز ۱۲۸۹ یا ۱۲۹۰ بازمیگردد. زمانی که گفته میشود در اعتراض به حاکم وقت یزد، ضیغمالدولهٔ قشقایی، شعری انتقادی خواند و به دستور او لبهایش را با نخ و سوزن دوختند. این روایت، با وجود تردیدهایی که دربارهٔ جزئیات تاریخی آن مطرح شده، به بخشی از حافظهٔ جمعی ما بدل شده است. روایتی که نام فرخی را با عنوان «شاعر لبدوخته» پیوند میدهد.
روزنامهٔ طوفان، صدای اعتراض به استبداد
او در سال ۱۳۰۰ روزنامهٔ «طوفان» را منتشر کرد. روزنامهای که نامش با اعتراض به استبداد و دفاع از آزادی گره خورد. طوفان بارها توقیف شد و فرخی بارها طعم فشار و پیگرد سیاسی را چشید. بااینهمه، نه روزنامههای توقیفشده و نه درهای بستهٔ زندان نتوانستند او را از راهی که انتخاب کرده بود، بازگردانند.
نمایندگی مجلس و سالهای پایانی زندگی
فرخی در دورهٔ هفتم مجلس شورای ملی به نمایندگی مردم یزد انتخاب شد و در شمار مخالفان حکومت وقت قرار گرفت. پس از پایان دورهٔ نمایندگی، مدتی بیرون از ایران زندگی کرد و سرانجام به کشور بازگشت. سالهای پایانی عمرش در زندان گذشت و در ۲۵ مهر ۱۳۱۸، زندگیاش به پایان رسید.
مرگ فرخی یزدی در زندان
مرگ او نیز، همچون بخشهایی از زندگیاش، در هالهای از ابهام باقی ماند. هرچند در روایت رسمی، علت مرگش بیماری اعلام شد، گزارشها و شهادتهای بعدی از احتمال قتل او در زندان، با تزریق آمپول هوا به دست احمد احمدی، مشهور به «پزشک احمدی»، سخن گفتند.
آرامگاه فرخی یزدی، شاعری فراتر از یک مزار
آرامگاه فرخی یزدی هنوز بهطور قطعی شناسایی نشده است اما مگر میشود شاعری را که تمام عمر از آزادی گفت، تنها در جستوجوی سنگ قبری خلاصه کرد؟
از فرخی، شعرهایی به یادگار مانده که هنوز میتوان در آنها صدای اعتراض به استبداد را شنید. از جمله این ابیات که به ماجرای لبهای دوختهٔ او نسبت داده شدهاند:
«شرح این قصه شنو از دو لب دوختهام
تا بسوزد جگرت بهر لب دوختهام»
فرخی یزدی را باید به یاد آورد، نه فقط بهخاطر لبهایی که روایت است دوخته شدند، بلکه بهخاطر کلماتی که خاموش نشدند.
شاید سرنوشت بعضی شاعران همین باشد: زندگیشان در روزگاری بگذرد که گفتن دشوار است، اما شعرشان در روزگارانی دیگر، همچنان از ضرورت گفتن یادآوری کند.
دو غزل از فرخی یزدی در ستایش آزادی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میکند دایم بر بنای آزادی
در محیط طوفانزای ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
میتوان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی ز جان و دل میکند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی
که روحبخش جهان است نام آزادی
به پیش اهل جهان محترم بود آن کس
که داشت از دل و جان احترام آزادی
چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ
به مسلکی که ندارد مرام آزادی
هزار بار بود به ز صبح استبداد
برای دستهٔ پابسته شام آزادی
به روزگار قیامت به پا شود آن روز
کنند رنجبران چون قیام آزادی
اگر خدای به من فرصتی دهد یک روز
کشم ز مرتجعین انتقام آزادی
ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد
چو فرخی نشوی گر غلام آزادی
خیزید ز بیدادگران داد بگیرید
خیزید ز بیدادگران داد بگیرید
وز دادستانانِ جهان یاد بگیرید
در دادستانی رَه و رسم ار نشناسید
در مدرسه این درس ز استاد بگیرید
از تیشه و از کوهِ گران یاد بیارید
سرمشق در این کار ز فرهاد بگیرید
فاسد شده خون در بدنِ عارف و عامی
دستورِ حکیمانه ز فَصّاد بگیرید
تا چند چو صیدید گرفتارِ دَد و دام
از دام برون آمده صَیّاد بگیرید
ضَحّاکِ عَدو را به چکش مغز توان کوفت
سرمشق گر از کاوهٔ حَدّاد بگیرید
آزادی ما تا نشود یکسره پامال
در دست ز کین دشنهٔ پولاد بگیرید
#درستنویسیم
#درستنویسی
#درست_نویسی
پستهای مرتبط
28 مهر 1405
احمد آرام، راوی خیالانگیز جنوب
احمد آرام راوی خیالانگیز جنوب احمد آرام، داستاننویس، نمایشنامهنویس، نقاش و کارگردان ایرانی، پس از یک دوره بیماری از دنیا رفت. احمد آرام از آن نویسندگانی بود که جنوب را نه فقط بهعنوان جغرافیا، ...
20 مهر 1405
بزرگداشت حافظ
بزرگداشت حافظ بهانهای برای بازگشت به زبان فارسی هر بار که شعری از حافظ میخوانیم، به ظرفیت شگفتانگیز زبان فارسی برای آفریدن زیبایی و بیان عمیقترین احساسات انسانی پی میبریم. حافظ شیرازی شاع...
15 مهر 1405
سهراب سپهری نقاش شاعر
سهراب سپهری شاعرِ دیدن و جور دیگری نگریستن به جهان سهراب سپهری را نمیشود فقط خواند؛ باید دید. سهراب سپهری، شاعر و نقاش نامآشنای شعر معاصر فارسی، از آن شاعرانی نیست که شعرشان تنها در...
30 شهریور 1405
تولد فریدون مشیری؛ جادوگر کلمات و شاعرِ بیهمتای عشق و رمانتیسم
امروز سالروز تولد یکی از ستونهای ادبیات معاصر ایران، فریدون مشیری است. شاعری که توانست با نگاهی متفاوت، زبانِ احساس را به فارسی بازگرداند. مشیری تنها یک شاعر نبود، بلکه او با تلفیق ظرافتهای کلاسیک و...
14 شهریور 1405
جواد مجابی
درگذشت جواد مجابی بعضی نامها را که میشنوی، بیاختیار چند کتاب، چند جمله و چند تصویر در ذهنت زنده میشود. برای من، نام جواد مجابی (22 مهر 1318 - 14 شهریور 1405) از همین نامهاست. نویسندهای که در ش...