امروز سالروز تولد یکی از ستونهای ادبیات معاصر ایران، فریدون مشیری است. شاعری که توانست با نگاهی متفاوت، زبانِ احساس را به فارسی بازگرداند. مشیری تنها یک شاعر نبود، بلکه او با تلفیق ظرافتهای کلاسیک و آزادیهای مدرن، دنیای جدیدی از شعر را برای خوانندگان رقم زد. در این مطلب، به بررسی زندگی، سبک شعری و مرور برخی از ماندگارترین اشعار او میپردازیم.
زندگینامه و تاریخهای مهم زندگی
فریدون مشیری در تاریخ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ در شهر مشهد متولد شد. او دوران کودکی و نوجوانی خود را در مشهد گذراند و سپس برای ادامه تحصیل و فعالیتهای ادبی به تهران آمد. او که تحصیلات خود را در رشته حقوق به پایان رساند، تمام عمر خود را وقف هنر، ترجمه و شعر کرد.
مشیری پس از سالها حضور در صدر ادبیات ایران، در تاریخ ۳ آبان ۱۳۷۹ در تهران درگذشت. میراث او که شامل مجموعههای شعری و ترجمههای ارزشمند است، همچنان برای نسلهای مختلف الهامبخش بوده است.
مشیری شاعر پراحساس کوچه
برخی از شاعران، میان خودشان و جهان دیواری از واژهها میکشند، واژههایی دشوار، دور و گاه آنقدر پیچیده که برای رسیدن به معنایشان باید از راههای بسیاری گذشت.
اما برخی دیگر، شعر را به میان مردم میآورند؛ به کوچه، به خانه، به گفتوگوهای روزمره و به خلوت آدمهایی که شاید هیچوقت شاعر نبودهاند اما بارها چیزی را در دل حس کردهاند که زبانِ گفتنش را نداشتهاند.
فریدون مشیری از همین شاعران بود.
شاید اگر بخواهیم شعر مشیری را در یک واژه خلاصه کنیم، «انسان» یکی از نزدیکترین واژهها باشد. انسانی با تمام دلبستگیها، ترسها، تنهاییها، امیدها و زخمهایش. شعر او بیش از آنکه بخواهد جهان را برای ما توضیح دهد، میکوشد دستمان را بگیرد و چند لحظهای کنار خودِ زندگی بنشاند.
او از عشق گفت اما عشق در شعرش همیشه به معنای رسیدن و وصال نبود. گاهی عشق، همان دلتنگیِ آرامی بود که بعد از رفتن کسی در گوشهای از قلب میماند. گاهی خاطرهای که سالها بعد، ناگهان با شنیدن یک کلمه یا دیدن یک منظره دوباره زنده میشود و گاهی امیدی که آدم، با وجود همهی تلخیهای جهان، حاضر نیست از دستش بدهد.
مشیری از تنهایی هم گفت اما تنهایی در شعر او فقط نبودنِ دیگری نیست. گاهی آدم در میان جمع هم تنهاست. در شلوغی شهر، در ازدحام روزها، در میان آدمهایی که از کنار هم میگذرند و از جهان یکدیگر چیزی نمیدانند. شاید برای همین است که بسیاری از شعرهای او، حتی وقتی از تجربهای شخصی آغاز میشوند، در جایی به تجربهای مشترک تبدیل میشوند انگار بخشی از زندگی خودمان را در آنها پیدا میکنیم.
یکی از ویژگیهای شعر مشیری، همین نزدیکیِ آن به زبان زندگی است.
او نمیخواست شعر را پشت واژههای دشوار پنهان کند. کلمات در شعر او قرار نبود دیواری میان شاعر و خواننده باشند بلکه قرار بود پلی باشند برای رسیدن.
و این سادگی به معنای سطحیبودن نیست.
سادگیِ واقعی شاید یکی از دشوارترین شکلهای هنر باشد. اینکه شاعر بتواند از واژههای آشنا، حسی تازه بسازد. اینکه جملهای چنان طبیعی به نظر برسد که گمان کنیم پیش از او، هزار بار آن را گفتهاند اما ناگهان در شعر او همان جمله معنایی دیگر پیدا کند.
مشیری این هنر را خوب میشناخت.
شعرش آرام است اما آرامش آن از بیخبری نمیآید. پشت این آرامش، شناختی عمیق از رنجهای انسان و آشفتگیهای جهان وجود دارد. او جهان را ساده نمیدید فقط تصمیم گرفته بود پیچیدگیهایش را با زبانی روشن و انسانی بیان کند.
شاید به همین دلیل است که شعر او هنوز خوانده میشود.
در روزگاری که کلمات بسیارند و هر روز هزاران جمله از برابر چشممان میگذرند، هنوز شعرهایی هستند که ما را متوقف میکنند و وادارمان میکنند دوباره بخوانیمشان.
شعر مشیری از همین جنس است.
او از صلح گفت، از مهربانی، از انساندوستی و از جهانی که میتوانست جای بهتری برای زیستن باشد. اما این مفاهیم در شعرش به شعار تبدیل نمیشوند بلکه از دل عاطفه میآیند. گویی شاعر، پیش از آنکه بخواهد چیزی را به ما بیاموزد، میخواهد یادمان بیاورد که هنوز میتوانیم انسان بمانیم.
در شعر او، طبیعت هم فقط منظره نیست. باران، پرنده، درخت، بهار و پنجره، هرکدام میتوانند دریچهای باشند برای رسیدن به یک احساس. برای به یاد آوردن چیزی که در هیاهوی زندگی فراموش کردهایم.
شاید به همین دلیل، شعر مشیری را نمیتوان فقط با ذهن خواند، بخشی از آن باید با خاطره خوانده شود.
با خاطرۀ یک عصر بارانی.
با بوی کتابی قدیمی.
با صدای کسی که سالهاست نشنیدهایمش.
با خیابانی که دیگر شبیه گذشته نیست.
با دلتنگیای که هیچوقت دقیقاً نمیدانیم برای چه کسی یا چه زمانی است.
مشیری شاعری بود که به عاطفه اعتماد داشت. به اینکه هنوز میشود با چند کلمه، چیزی را در دل آدم روشن کرد و شاید ماندگاری شعر او، بیش از هر چیز، از همینجا میآید. از اینکه شعرش میخواهد به زندگی نزدیک بماند.
سالها از روزگاری که او مینوشت گذشته است. جهان تغییر کرده، زبانها عوض شدهاند و آدمها با شتاب بیشتری از کنار یکدیگر میگذرند. اما هنوز وقتی شعر او را میخوانیم، چیزی در آن پیدا میکنیم که به امروزمان تعلق دارد.
چون تنهایی، عشق، دلتنگی، امید، فقدان و میل به مهربانی، تاریخ مصرف ندارند.
شاید شاعری که بتواند حسهای انسانی را به کلمه بسپارد، از زمان خودش فراتر میرود.
منتخب اشعار ماندگار فریدون مشیری
اشعار مشیری در گوشِ نسلهای مختلف طنینانداز شده است. برخی از معروفترین قطعات او که هر بار خوانده میشوند، همچنان تازه و اثرگذارند:
۱. از شعر بینظیر “کوچه”:
بی تو مهتابشبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانهٔ جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتيم …
۲. بخشی از شعر بهاریه:
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، بارانخورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمهٔ شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
.
.
.
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشهٔ غم را به سنگ
هفترنگش میشود هفتاد رنگ
۳. شعری میهنپرستانه و زیبا:
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقیست، میمانم…
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح میخوانم
و میدانم
تو روزی بازخواهی گشت
۴. بخشی از شعر اندیشهٔ میان دو جام:
پر کن پیاله را،
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمیبرد!
این جامها ـ که در پی هم میشود تهی ـ
دریای آتش است که ریزم به کام خویش،
گرداب میرباید و آبم نمیبرد!
من، با سمند سرکش و جادویی شراب،
تا بیکران عالم پندار رفتهام
تا دشت پر ستارهٔ اندیشههای گرم
تا مرز ناشناختهٔ مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطرههای گریز پا،
تا شهر یادها…
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد
هان ای عقاب عشق!
از اوج قلههای مهآلود دوردست
پرواز کن به دشت غمانگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمیبرد…
آن بیستارهام که عقابم نمیبرد
چرا اشعار مشیری ماندگارند؟
خواندن شعر مشیری، تجربهی بازگشت به دنیای آرامش است. در دنیای پرهیاهوی امروز، اشعار او به ما یادآوری میکند که زیبایی، عشق و حتی تنهایی، بخشهای مقدس وجود انسان هستند. او با استفاده از کلمات ساده اما با انتخابهای هوشمندانه، توانست مفاهیم پیچیده فلسفی و عاطفی را در قالب سطور کوتاه و آهنگین بیان کند.
فریدون مشیری شاعری بود که نخواست میان شعر و زندگی فاصلهای باشد.
او کلماتش را از میان مردم برداشت، به آنها موسیقی بخشید و دوباره به خود مردم بازگرداند.
بههمین علت وقتی شعرش را میخوانیم، احساس نمیکنیم شاعری از سالهای دور با ما سخن میگوید. انگار کسی در همین روزهای ما، در همین شلوغی و خستگی، کنار پنجرهای ایستاده و آرام از چیزهایی حرف میزند که هنوز برای ما مهمند؛
از دوست داشتن.
از دلتنگی.
از انسان.
و از امیدی که، با همۀ سختیهای جهان، هنوز نباید بگذاریم خاموش شود.
شاید ماندگاری بعضی شاعران، همین باشد؛
اینکه بعد از سالها، هنوز میتوانند در میان شلوغی روزگار، چند لحظه ما را به خودمان برگردانند.
فریدون مشیری، از همین شاعران است.
فریدون مشیری با رفتن خود، شاید از میان ما رفته باشد، اما آن «مهتابشبهایی» که در کوچهها از او میگذرد، تا ابد در حافظه ادبیات ایران باقی خواهد ماند.
در آپارات درستنویسیم ویدئو شعرخوانی فریدون مشیری (با اصلاح و پاکسازی صدا) را ببینید.
پستهای مرتبط
14 شهریور 1405
جواد مجابی
درگذشت جواد مجابی بعضی نامها را که میشنوی، بیاختیار چند کتاب، چند جمله و چند تصویر در ذهنت زنده میشود. برای من، نام جواد مجابی (22 مهر 1318 - 14 شهریور 1405) از همین نامهاست. نویسندهای که در ش...
7 شهریور 1405
کیومرث صابری فومنی – گلآقا
گلآقا کیومرث صابری فومنی، همان «گلآقا»ی آشنای ما، در ۷ شهریور ۱۳۲۰ در صومعهسرا و روزهایی که جنگ جهانی دوم به ایران رسیده بود، بهدنیا آمد. خودش بعدها میگفت: «اصلاً فومنی هستم»؛ پدرش را در کودکی ا...
30 تیر 1405
ارنست همینگوی
بیستویکم ژوئیه را به نام ارنست همینگوی میشناسند؛ نویسندهای که بیش از هر چیز، به ایجاز و سکوتِ میان واژهها شهرت دارد. او باور داشت آنچه نویسنده نمیگوید، اگر بهدرستی در متن پنهان شده باشد، گاه از ...
24 تیر 1405
درگذشت مریم میرزاخانی
مریم میرزاخانی، از فرزانگان تهران تا مدال فیلدز مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجستۀ ایرانی، در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۶ در تهران چشم به جهان گشود و در ۲۳ تیر ۱۳۹۶، پس از مبارزه با بیماری سرطان، در دانشگاه استنفو...
18 تیر 1405
روز بزرگداشت حافظ
رازدار غزل فارسی؛ یادروز حافظ شیرازی بیستم مهرماه به عنوان روز بزرگداشت حافظ، شاعر بزرگ غزلسرای ایرانی، گرامی داشته میشود. اشعار حافظ با ترکیبی از عشق، عرفان، اندیشه و زیبایی، قرنهاست که الهامبخش...