گلآقا
کیومرث صابری فومنی، همان «گلآقا»ی آشنای ما، در ۷ شهریور ۱۳۲۰ در صومعهسرا و روزهایی که جنگ جهانی دوم به ایران رسیده بود، بهدنیا آمد. خودش بعدها میگفت: «اصلاً فومنی هستم»؛ پدرش را در کودکی از دست داد و او خیلی زود با طعم فقر و فقدان آشنا شد.
شاید جالب باشد بدانیم مردی که بعدها یکی از ماندگارترین چهرههای طنز مطبوعاتی ایران شد، نخستین شعرش را در چهاردهسالگی نوشت؛ غزلی هشتبیتی با نام «یتیم». عجیب نیست که نخستین واژههای شاعرانهاش از دل یتیمی آمده باشد؛ انگار پیش از آنکه خنده را بشناسد، غم را خوب شناخته بود.
بعدها معلم شد، ادبیات خواند، در مجلۀ «توفیق» نوشت و نامهای مستعار مختلفی داشت؛ از «میرزاگل» و «لوده» گرفته تا «گردنشکستۀ فومنی». اما آن نامی که ماند، «گلآقا» بود.
نامی که بعدها فقط یک امضا نبود؛ یک شخصیت بود، یک زبان بود و شاید مهمتر از همه، یک شیوۀ نگاهکردن به زندگی.
گلآقا بلد بود آدمها را بخنداند، بی آنکه کوچکشان کند.
بلد بود نقد کند، بی آنکه لزوماً خشمگین باشد.
و بلد بود از میان اتفاقات جدی و گاه تلخ روزگار، نقطهای پیدا کند که بشود به آن لبخند زد و در همان لبخند، کمی هم فکر کرد.
از سال ۱۳۶۳، با یادداشتهای «دو کلمه حرف حساب» در روزنامۀ اطلاعات، «گلآقا» آرامآرام به صدایی شناختهشده در طنز مطبوعاتی تبدیل شد؛ صدایی که انتقاد میکرد، اما زبانش همچنان فارسیِ شیرین و مؤدبانه بود. چند سال بعد، در سال ۱۳۶۹، نخستین شمارۀ هفتهنامۀ «گلآقا» منتشر شد و خیلی زود به یکی از نشریات محبوب آن سالها تبدیل شد.
شاید راز ماندگاری او همینجا باشد؛ طنزش فقط برای خنداندن نبود.
پشت هر شوخی، یک نگاه بود. پشت هر کنایه، یک دغدغه و پشت هر خنده، اندکی اندوه.
گلآقا در تربیت نسل تازهای از طنزنویسان هم نقش داشت و کسانی چون ابوالفضل زرویی نصرآباد از جمله شاگردان و چهرههایی بودند که از این جریان تأثیر گرفتند.
وقتی به سرطان مبتلا شد، اصرار داشت جز چند نفر، کسی از بیماریاش باخبر نشود. نمیخواست دیگران برایش نگران شوند؛ نمیخواست دل کسی را بیازارد و خاطری را اندوهگین کند.
شاید این هم بخشی از همان شخصیت آرام و نجیب «گلآقا» بود؛ مردی که سالها غم و درد مردم را به زبان خنده ترجمه کرده بود و حتی در بیماری خودش هم نمیخواست سهمی از اندوهش را به دیگران بدهد.
در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳، کیومرث صابری فومنی در بیمارستان مهر تهران از دنیا رفت.
اما بعضی آدمها با مرگشان تمام نمیشوند.
گاهی یک نام میماند، گاهی یک جمله، گاهی یک لحن و گاهی شخصیتی که آنقدر با زبان و حافظۀ مردم عجین شده که دیگر نمیشود او را از فرهنگ یک نسل جدا کرد.
گلآقا از همین آدمها بود.
او رفت، اما هنوز میشود میان سطرهای طنز فارسی، ردّ نگاهش را پیدا کرد؛ نگاهی که میگفت میشود به روزگار خندید، بی آنکه رنجهایش را فراموش کنیم.
شاید برای همین است که هنوز، سالها بعد از رفتنش، وقتی نام «گلآقا» را میشنویم، فقط یک طنزنویس به یادمان نمیآید، مردی به یادمان میآید که خنده را جدی گرفته بود.
یک نمونه از متنهای طنز گلآقا که در تاریخ دوشنبه 1369/9/19 چاپ و منتشر شده است را در ادامه بخوانیم.
دیپلماسی!!
«25 سفارتخانه و نمایندگی خارجی در قاچاق اشیاء عتیقه «دست» داشتند.»
جراید
دیپلماتها، آدمهای بامزهای هستند…
«دست» دارند، ولی «اسم» ندارند!؟
گلآقا
پستهای مرتبط
30 شهریور 1405
تولد فریدون مشیری؛ جادوگر کلمات و شاعرِ بیهمتای عشق و رمانتیسم
امروز سالروز تولد یکی از ستونهای ادبیات معاصر ایران، فریدون مشیری است. شاعری که توانست با نگاهی متفاوت، زبانِ احساس را به فارسی بازگرداند. مشیری تنها یک شاعر نبود، بلکه او با تلفیق ظرافتهای کلاسیک و...
14 شهریور 1405
جواد مجابی
درگذشت جواد مجابی بعضی نامها را که میشنوی، بیاختیار چند کتاب، چند جمله و چند تصویر در ذهنت زنده میشود. برای من، نام جواد مجابی (22 مهر 1318 - 14 شهریور 1405) از همین نامهاست. نویسندهای که در ش...
30 تیر 1405
ارنست همینگوی
بیستویکم ژوئیه را به نام ارنست همینگوی میشناسند؛ نویسندهای که بیش از هر چیز، به ایجاز و سکوتِ میان واژهها شهرت دارد. او باور داشت آنچه نویسنده نمیگوید، اگر بهدرستی در متن پنهان شده باشد، گاه از ...
24 تیر 1405
درگذشت مریم میرزاخانی
مریم میرزاخانی، از فرزانگان تهران تا مدال فیلدز مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجستۀ ایرانی، در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۶ در تهران چشم به جهان گشود و در ۲۳ تیر ۱۳۹۶، پس از مبارزه با بیماری سرطان، در دانشگاه استنفو...
18 تیر 1405
روز بزرگداشت حافظ
رازدار غزل فارسی؛ یادروز حافظ شیرازی بیستم مهرماه به عنوان روز بزرگداشت حافظ، شاعر بزرگ غزلسرای ایرانی، گرامی داشته میشود. اشعار حافظ با ترکیبی از عشق، عرفان، اندیشه و زیبایی، قرنهاست که الهامبخش...